تبليغاتX
با تو دوباره زن شدم......!

با تو دوباره زن شدم......!

گاهی شرایط به گونه ای هست که حرف زدن وپرداختن به خیلی چیزها ضرورت میشه وحیاتی... این روزها با این همه اتفاقات عجیب وغریب درهمه بخشها جامعه...اقتصاد...سیاست....کار...تحصیل...مناسبات اجتماعی..ووووووووگاهی میشه خیلی راحت نتیجه گرفت پرداختن  وغرق شدن در مقوله مقدسی مثل عشق هم خیلی  واجبه وحیاتی وهم اینکه  خیلی چاره ساز نیست....هر چند من عمیقا معتقدم عشق در هر برهه وبخشی از زندگی حیات بخش وامید آفرینه ولی باید شرایطی مهیا بشه که این احساس زلال جاری بشه....اما این روزها سخت وطاقت فرساست این جاری شدن زلال وشفاف...بس که مسیر عبور  مملو از انواع آلودگیهای پیدا وپنهانه.....وهم اینکه به شکلی باید قلب وذهنت رو  از مسائل رنج آور وغم انگیزخالی  کنی تا زیبائیهای قلب عاشقت رو ببینی وحس کنی...

افسوس در این بمباران اندوه وتشویش ونگرانی....عشق ورزیدن اولین قربانی خواهد بود...زمانی که دغدغه هر کس فقط زنده ماندن است وبس..............  

+ نوشته شده در  87/04/22ساعت   توسط لیلاس  | 

با منی....؟؟؟؟

خوب این روزها عمیق وبا گرمی عاشقم.......هر چند در این مسیر ممکنه قلبم بشکنه...اما این تنها راه زندگی کامله......

- قلب شکسته کمک میکنه  سنسورهای حساس تر ودقیق تری داشته باشی....

- عمیق وگرم بودن عشق  در برابر خیلی از سختیها وناهنجاریها قوی ومقاومترت می کنه...

- این مسیر  پر از شگفتی ودیدنیه... سعی کن خوب ببینی ...ودریچه هاتو  بروی این زیبایی ها نبندی..

- زندگی کامل داشتن  اصلا راحت نیس...ولی یکی از چیزهایی که باید حتما بهش مجهز شی همینه که گفتم...بدون این ها زندگی ناقصه...

با منی...؟؟؟؟؟

- خوب من این روزها..............

+ نوشته شده در  87/04/16ساعت   توسط لیلاس  | 

یکی بمن بگه:

 گرمای این روزها چطور با گرمای قلب و  احساس از پا در نمیاره عاشقها رو....!!!!؟؟؟؟؟

بهتر نیس  یه یخبندون احساسی رو در این  روزهای گرم طاقت فرسا ایجاد کنیم تا بهتر بگذره...!!!؟؟؟.

اصلا میدونین یخبندون توی قلب چطور ایجاد میشه...؟؟؟!!!

گرمای بالای ۴۰ درجه وقتی با گرمای عشق تو قلب تداخل میکنه...چی بروز صاحبدل میاره......؟؟؟!!!

اگه یادت بره یخبندون قلبتو  در پایان گرمای کشنده  یخ زدایی کنی وهوا هم اصولا سرد بشه چی بروز اون قلب میاد...چی بروز صاحبدل میاد..!!!؟؟؟

یعنی این قلب بیچاره باید همیشه یا گرمازده باشه یا سرمازده...!!!!؟؟؟/

دمای معتدل واسه قلب چیه...کدومه....کسی می دونه..!!!!؟؟؟

گرما زدگی وسرمازدگی ویخ زدایی و هوای معتدل قلب هرکسی رو از کجا میشه فهمید....!!!؟؟؟

خود صاحبدل از کجا متوجه میشه....!!!؟؟؟

اصلا راهی واسه کالیبراسیون قلب  وجود داره...!!!؟؟؟؟ 

+ نوشته شده در  87/04/05ساعت   توسط لیلاس  | 

از شما چه پنهون :

-  مدتهاس دارم چیزهای بدلی رو میریزم دور.....جواهرات بدلی....آدمهای بدلی...همکاران بدلی....عشاق بدلی...دوستی های بدلی...محبتهای بدلی...همدلی های بدلی....شخصیتهای بدلی...کاراکترهای بدلی.....اشکهای بدلی....خنده های بدلی......نگاههای بدلی......سیاستهای بدلی....اعتقادات بدلی.....قوانین بدلی......همسایه های بدلی ... لباسهای بدلی ......زیبایی های بدلی ..هنرهای بدلی......پرادعاهای بدلی...کم ادعاهای بدلی.......وو

دارم  با اصیلترین چیزهایی که برام باقی مونده  زندگی می کنم ...زندگی واقعی....

یه جور فرمت کردن.....خیلی لازمه در یه برهه ای از زندگی   

+ نوشته شده در  87/03/28ساعت   توسط لیلاس  | 

از عشق حرف زدن هم تکراری شده...عشق رو همینکه حس کنیم کافیه...کافی...برای همه بخشهای زندگی...عشق  اگه واقعی باشه در دل وآثارش در چشم وروح.... واگه نباشه...خوب نیس...وباز آثارش در چشم وروح قابل دیدنه... وخوب فرسنگها تفاوت هست میان این دو...همین.

این تمام حرفها وهمه چیز راجع به عشقه.....

هزار کاکلی شاد در چشمان تو ...هزار قناری خاموش در گلوی من...

عشق را ایکاش زبان سخن بود.............

+ نوشته شده در  87/03/25ساعت   توسط لیلاس  | 

این یه اعترافه:

دوست دارم تا زنده ام عاشق باشم و یه نفر عاشقم باشه....ممکنه..!!!؟؟؟؟

 ما زنها همیشه  ودر هر شرایطی حتی وقتی که کاملا مستقل هستیم...ونیازی به تکیه گاه نداریم وکاملا روی پاهای خودمون وایستادیم ودر ایده آل ترین جایگاههای اجتماعی وتحصیلی وکاری قرار داریم بشدت نیازمند حضور کسی هستیم که دوسمون داشته باشه وعاشقمون باشه......مردی که عاشقش باشیم...این مختصات رو هیچگا ه نمی شه ندیده گرفت...وباید تعیین وتعریف وایجادش کرد  وقدرشو دونست اینجوری زندگی یه زن کامل میشه....ووقتی که این حضور حس میشه...زیباترین روزهای زندگی شکل میگیره.....

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت   توسط لیلاس  | 

 تو یک رابطه کامل سبکبالی رازیه که باید بهش دست یافت...شاید با اشک بهش دست پیدا کنی ...شاید با عشق...شاید با خیانت....شاید با قهر وجدایی.شاید با زیاده خواهی ..شاید با تمامیت خواهی....وشاید....با مهر ودوستی....میشه امتحان کنی ونهایتا بفهمی کدوم  سریعتر وکم هزینه تر تو رو میرسونه به مختصاتی که پر از  احساس سبکبالی باشی...اما من مطمئنم کوتاهترین وزیباترین مسیر  انتخاب نگاه پر از احترام ومهر ودوستیه.... .تبدیل تمامی تنفرها ...حماقتها...وتلافی ها به چرخش ظریف نگاه از جایگاهی که شکل بهتر وخواستنی تری بده به اونچه که تو رو سرشار از تزلزل یا خشم  وفکرهای منفی وتنفر کرده ....آدمها رو باید درک کرد...واگه می خوای دوسشون داشته باشی واین دوست داشتن با هر تلنگری دستخوش اوج وفرود نشه باید همونگونه که هستن بشناسی....درک کنی وبپذیریشون....خیلی سخت نیست...غیر ممکن هم نیست.. ..فقط باید رشد کرده باشی وتوسعه کافی در شناخت مسائل واحساس وعواطف آدمها پیدا کرده باشی...آدمها رو در جایگاهی که واقعا هستن بشناسی بهشون احترام بذاری ...بپذیری ودوسشون داشته باشی ..نه در مختصاتی که خودت واسشون تعیین میکنی...این یعنی عصاره اساسی عشق ودوستی....همین

 

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت   توسط لیلاس  | 

من منتظر یک روز خاصم.....یک روز   خاص...خیلی خاص...

روزیکه تنها قلب واسه زندگی کردن کافی باشه....

روزیکه معنی هر سخن دوست داشتن باشه...

روزیکه آهنگ هر حرف زندگی باشه...

و روزیکه..... کمترین سرود بوسه..... 

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت   توسط لیلاس  | 

دیروز وقتی رسیدم خونه تو آینه نگاه کردم احساس کردم پر از انرژی ام خیلی سر حال وشاداب بنظر می اومدم  چشمهام پر بود از نشاط وشادی...درسته که میگن چشمها حرف میزنن....این برق خیره کننده که منو به هیجان می آورد صبح تو چشمام نبود....فکر کردم هر وقت ذهن وقلبم فقط درگیر دوست داشتن وتموم چیزهای مربوط ومرتبط با اونه من این شکلی میشم این تغییرات آنی اتفاق می افته در عرض کمتر از ۱ یا ۲ ساعت وهمیشه واسم شگفت انگیز بوده دوست دارم همیشه اینجوری باشم  در مختصاتی که زیبایی وعشق یکی میشن ...اینها همه معجزه دوست داشتن...و گذشتن زمان با این حسه....پر از زیبایی.....شگفت انگیزه.....شگفت انگیز.

من به پایان دگر نیاندیشم

که همین دوست داشتن زیباست.......

+ نوشته شده در  87/02/29ساعت   توسط لیلاس  | 

با اجازه کیوان عزیز:

مطمئنم که فراموشت کرده ام و شعف این اطمینان بهترین دلیل است برای هر روز به تو اندیشیدن...

+ نوشته شده در  87/02/26ساعت   توسط لیلاس  |